در گفت‌وگوی فارس با نویسنده کتاب «تاسوکی» عنوان شد
ریگی کشتن شیعه را ثواب و باعث رفتن به بهشت می‌دانست

خبرگزاری فارس: نویسنده کتاب «تاسوکی» با بیان اینکه پنج ماه در اسارت نیروهای عبدالمالک ریگی در افغانستان و پاکستان بوده است، گفت: آنها معتقد بودند شیعه کافر بوده و ثواب کشته شیعه رفتن به بهشت است.

خبرگزاری فارس: ریگی کشتن شیعه را ثواب و باعث رفتن به بهشت می‌دانست

رضا لک‌زایی در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، درباره حادثه تروریستی تاسوکی اظهار داشت: این حادثه در 25 اسفندماه 1384 در جاده زاهدان ـ زابل و در کیلومتر 90 این جاده اتفاق افتاد.

وی ادامه داد: بنده در آن زمان همراه همسر، خواهر، داماد و برادر همسرم و یک راننده عازم شهر زابل بودیم که ساعت 9 شب در منطقه بیابانی و شن‌زار به نام تاسوکی در محاصره گروهک ریگی افتادیم؛ آنها حدود 30 نفر بودند که لباس‌های نیروی انتظامی به تن داشتند.

لک‌زایی گفت: آنها هر ماشینی که از این منطقه عبور می‌کرد را متوقف می‌کردند و به ما اعلام کردند همه ماشین‌ها باید بازرسی شود و در توجیه کار خود مشکوک بودن ماشین‌ها و گزارش‌های رسیده به خود را مطرح می‌کردند.

وی تصریح کرد: آنها از نشان دادن کارت‌شناسایی به ما خودداری کردند و خودروهای‌شان نیز هیچ نشانه‌ای از نیروهای انتظامی نداشت. بعد از پیاده کردن تمامی افراد از خودروها، من و 6 نفر دیگر را به قسمت دیگری از جاده انتقال داده و بر روی زمین خواباندند و در تاریکی شب ما را بازجویی کرده و شغل هر یک را پرسیدند.

لک‌زایی گفت: وقتی من به آنها گفتم دانشجو هستم، دست‌ها و چشمانم را بسته و سوار بر ماشین کرده که در این لحظه ناگهان صدای تیراندازی به گوشمان رسید که این همان لحظه به شهادت رسیدن 22 نفر از هموطنان‌مان بود.

وی ادامه داد: من و دو نفر دیگر را داخل یک ماشین و 4 نفر دیگر را داخل ماشین دیگری سمت افغانستان بردند که بعد از 5 ـ 6 ساعت وارد منطقه روستایی شده و در یک خانه کوچک زندانی کردند. فردای آن روز وقتی از سرنوشت بقیه افراد در حادثه جاده زابل پرسیدیم، آنها با لبخند به ما گفتند که همه آنها را کشته‌ایم و ما هرگز دروغ نمی‌گوییم.

لک‌زایی با بیان اینکه سن این تروریست‌ها از 25 سال تجاوز نمی‌کرد، اظهار داشت: ما 5 روز یعنی تا شب عید در این خانه زندانی بودیم و سپس به دره‌ای در افغانستان رفته و تا 17 فروردین 85 در آنجا زندانی بودیم که هر روز به ما می‌گفتند امروز یا فردا شما آزاد خواهید شد.

این نویسنده بیان داشت:‌ بعد از 17 فروردین سال 85، ما را به پاکستان انتقال داده و در درون غاری در منطقه کوهستانی به مدت دو ماه زندانی کردند. سپس به یک روستا انتقال داده و دو ماه نیز در آنجا بودیم که درنهایت بنده چهارماه در پاکستان و یک ماه در افغانستان در اسارت گروهک عبدالمالک ریگی بودم.

وی در ادامه گفت‌وگو با «توانا»، افزود: در روز اول وقتی قصد خواندن نماز را داشتم به من گفتند نماز تو قبول نیست یا وقتی از من راجع به رشته تحصیلی‌ام پرسیدند و فهمیدند که من رشته الهیات می‌خوانم، گفتند الهیات شما کفر است و کتاب بحارالانوار را به شدت رد می‌کردند. هنگامی که با آنها در این زمینه بحث می‌کردم متوجه شدم هیچ شناختی از چنین کتابی ندارند و همواره به ما می‌گفتند نظام به ما ظلم کرده و جالب اینجاست که ادعای مبارزه با اسرائیل و آمریکا را داشتند.

لک‌زایی با بیان اینکه شکنجه‌های آنها اغلب روحی بود، گفت: در مدت دو ماهی که در خانه‌ای در پاکستان زندانی بودیم، زنجیرهایی که به دست ما بسته بودند در اثر شدت گرما زنگ زده بود. آنها به ما اعلام می‌کردند به خانواده‌هایتان بگویید اگر تا یک هفته دولت زندانی‌های ما را آزاد نکند ما شما را می‌کشیم یا اظهار می‌کردند، تصمیم‌های ما لحظه‌ای است و هر آن تصمیم جدیدی می‌گیریم که این هم نوعی شکنجه روحی برای ما بود و اگر تماسی هم با خانواده برقرار می‌شد باید حرف‌های آنها را انتقال می‌دادیم.

وی خاطرنشان کرد: از جمع 7 نفره ما دو برادر فرش‌ فروشی داشتند، یک نفر کارمند هلال احمر، یک پاسدار، یک راننده سرویس و یک نفر نیز از نیروی انتظامی بود که ما 7 نفر در اولین مرحله در افغانستان مورد بازجویی مستقیم عبدالمالک ریگی قرار گرفتیم و او به راننده‌ای که همراه ما بود، می‌گفت باید آدرس مسئولین پاسدار را به ما بدهید تا ما آنها را بکشیم. عبدالمالک همچنین در دو ماهی که در غار زندانی بودیم به دیدن ما می‌آمد و همواره تأکید داشت که روی دین اسلام تحقیق کنید. آنها می‌گفتند ما وهابیت را قبول داریم و معتقد بودند شیعه کافر است و اعتقاد داشتند کسی که شک هم بکند شیعه کافر است، خودش هم کافر است و کشتن شیعه را ثواب و بهای آن را رفتن به بهشت می‌دانستند.

این گروگان آزادشده از بند تروریست‌ها درباره وضعیت تغذیه خود و شش نفر گروگان‌ دیگر بیان داشت: غذایی که برای ما می‌آوردند بسیار کم بود و برای مثال یک کاسه آب دوغ را برای هفت نفر اختصاص می‌دادند یا بعضی مواقع اصلاً به ما غذا نمی‌دادند.

وی گفت: با همه این سختی‌هایی که بر ما تحمیل می‌کردند، دم از سنت پیامبر مبنی بر غذا دادن به اسیران می‌زدند یا می‌گفتند پیامبر از اسیران کار نمی‌کشید که اینها همه برخلاف ادعاهایشان بود، چرا که ما باید در غار با سختی زیاد شن و ماسه کف آن می‌ریختیم که این شن و ماسه را از کوه بالا می‌بردیم و همه اینها از شکنجه‌های این گروهک بود. همچنین آنها برخلاف ادعاهایشان به دو برادری که فرش‌ فروش بودند و در اسارت آنها بودند، پیشنهاد 300 میلیون پول دادند تا در قبال آن آنها آزاد شوند.

لک‌زایی اظهار داشت:‌ آنها از ابتدای عید به ما وعده آزادی می‌دادند؛ یعنی ما هر روز منتظر بودیم غروب فردا را در شهر خود ببینیم، یعنی هم تهدید به مرگ می‌شدیم هم امید به آزادی.

وی تصریح کرد: عبدالمالک ریگی در این مدت سه نفر دیگر از ما را به شهادت رساند و دو نفر دیگر را آزاد کرد اما به من امان‌نامه نداد؛ فقط یکبار اجازه تماس با منزل داد و وقتی دلیل آن را از او پرسیدم، گفت شما نیروهای دولتی هستید و باید تحت نظر بیشتر باشید. من نیز 25 مرداد 85 آزاد شده و توسط گروه‌های واسطه به زاهدان منتقل شدیم.

لک‌زایی خاطرنشان کرد: هدفم از نوشتن کتاب «تاسوکی» بیان واقعیات این گروهک تروریستی است، چرا که آنها ادعا کرده بودند ما به کاروان مسئولین در تاسوکی حمله کرده‌ایم و من لازم دیدم این واقعیت‌ها را به صورت شفاف بیان کنم؛ این کتاب سال 87 منتشر شده و تاکنون چهار بار توسط انتشارات بوستان قم تجدید چاپ شده است.

انتهای پیام/و